X
تبلیغات
ترانه ها و کلمه ها

علی دانيال - تو بيا

ليلا فروهر - مگه میشه

سامی يوسف - مادر

امير حسين مدرس - يک وجب خاک

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 1:10 توسط سالار |

ایستاده ای در زير باران عشق و بوس با تپش گنجشکی در سینه. دوستت دارم. دوستت دارم, و یکریز می بارم. بر تو, بر شوره زارها, بر ترانه های باقیمانده در تب سرد  خاک. بی پرنده ترین درختم و بی ستاره ترین آسمان. تو تک پرنده و تک ستاره این آسمانی. دوستت دارم. دوستت دارم و می بارم بر لبان تو که آشیانه ی بوسه است و لبخند. در برکه های کوچک زمین به انتظار تو نشستم تا به ياقوت چشم هايت رسيدم. ای پرنده خوش آواز من, ای گل گيسويت ماه نقره ای ای, رد ابرويت عصاره شب, به من نگاه کن با چشمانی که کميندار شب است. به من نگاه کن و ببين عشق مرا در چشمهايم. گل نازم دوستت دارم.

ای فدای آن همه عطر و بوی تو           هر زمان دل میکشد پر به سوی تو
هر کجا پا مینهم سر فرود آرم         قبلهگاه من شده خاک کوی تو
از جام عشقت نازنين يارا         شبی بنوشان جرئی ما را

آهسته تر از بوی گل با تو سخن می گويم. آرام تر از عطر شبنم و برگ. بر بوی تو آويخته ام. گل نازم چقدر از تماشای تو خالی بودم و چقدر از تمنای تو سرشار. باغ بی نام و نشانی بودم رها شده فراموشی و خاموشی. به نوازش سرانگشت عطر تو برخاستم از خواب. بهار اومد, گل بابونه اومد, شقايق با دل ديوانه اومد و تو که در بين ياس و نرگس بودی. گل نازم دست خواهش کودکانه ام قد میکشد تا ساقه ات. گل نازم دوستت دارم.

بیا نفس بشو, بتاب, به لحظه لحظه بودنم           بدون گرمی تنت ,شکسته ساقه ی تنم...!

گل نازم تو با من مهربان باش. واسه چشمام پل رنگين کمان باش. من اسير باد و بارونم شب و روز. عزيزم تو گل این باغ بی نام و نشون باش. عزيزم آسمونم بی ستاره است. دلم مثل ابر پاره پاره است. تو تک ستاره آسمون منی. تو مرحم دل هزار چاک منی. دوباره امشب عطر تو پيچيده در باد. امشب نفس کشيدن هم برام عمر دوباره است. گل نازم بگو بارون بباره که چشماتو ياد من بياره. تماشای تو زير عطر بارون چه با من میکنه امشب دوباره. گل نازم دوستت دارم.

تو قلب منی و صدای نفسات هر جا هستم با منه          تو عمر منی و دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه
تو هوای تازهٔ زندگی هستی          که تو قصر آرزو هایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خدایی          که طلسم نا امیدی رو شکستی

گل نازم ميشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده. تو اضطراب عشق و گناه بی اراده. بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره هفتاد سال عبادت يک شبه به باد میره. وقتی که عشق تصميم شو بگيره کاری نداره زوده يا حتی خيلی ديره. ترسيده بودم از عشق عاشقتر از هميشه هر چی محال میشد با عشق داره میشه. اگر عاشق نباشه آدم حتی خدا غريبه است از لحضه های حوا هوا میمونه و بس. نترس اگر دل تو از خواب کهنه پا شه شايد خدا قصه ات رو از نو نوشته باشه.

برای از تو نو شدن , قافیه ها کم میارن      شعر سپید چشم هات و تو دست من جا می ذارن!

نمی شه از تو کم شد و تو خواب تو سفر نکرد    تو دست های تو زنده شد, تو لحظه هات خطر نکرد

بهار چشم های تو رو ندید و از خزون نوشت!      پرستو ها رو پر داد و تو ماتم گل ها نشست!

نمی شه بی تو تازه شد تو خاطر جاری رود      تمام لحظه های من, تو قصه ی تو زنده بود

تو بهترین بهانه ای واسه دعاهای سحر      با تو به جاده پا دادم با این خیال در به در

تابستون قناری ها تو چشم تو جون می گیره      بدون نور ماه تو گلدون شب بو می میره

گل نازم تولدت مبارک

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:43 توسط سالار |

معين - به تو گفتم نگفتم

اندی- فرودگاه

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:32 توسط سالار |

مهراج محمدی - گل يا پوچ

احسان خواجه اميری - باور نميکنم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 23:20 توسط سالار |

روزها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت, فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستیاز لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به انداختن.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی,باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا ماند بود.

خدا گفت که چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگهان چیزی درونش فرو ریخت.های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:56 توسط سالار |

شهاب - کی بهتر از تو

محمد رضا هدايتی - پلها

ساسان - شهر خاطره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:6 توسط سالار |

الهي، اي بر پا از اراده ات آسمانها، اي گسترده اننده زمينها، اي خرم كننده بستانها اي نقاش گلشنها، اي كامل كننده نقصانها.
الهي، اي آشكار كننده پنهانها، اي آرايشگر گلستانها، اي بوجود آورنده رنگها اي چهره نگار صورتها.
الهي،
اي بيرون كننده منكران از ميدانها ، اي بخشنده جانها.
الهي،
اي درمان كننده دردها، اي شوينده گناه از ديوانها اي علاج نسيانها، اي حاكم آشكار و نهانها ، اي نازل كنننده واقعيتها.
الهي، اي حركت دهنده بادها، اي ريزنده بارانها، اي وجودم براي تو.

الهي، اي به هر دردي دوا، اي يادت شفا، اي بقلبم ضيا اي اجابت كننده دعا، اي هستي را از تو صفا، اي مرا تكيه گاه و اميد ورجا.
الهي،
اي بهرهستي فرمانروا، اي بدرگاهت سرذلت پارسا، اي منبع جود و عطا اي نواي بينوا ، اي نگهدارنده ارض و سما.
الهي ، اي برطرف كننده رنج و عنا، اي حبيب قلب بي ريا اي بخشنده گناه و خطا، اي وزنده بادصبا.

الهي، اي فرستنده انبيا اي گنج اوليا، اي عشقت كيميا.
الهي، اي زهر عيب و نقصي جدا، اي رحم كنننده بر پيرو برنا اي شرمنده را از خون مكن جدا، بمن رحمت و لطف آر به روز جزا.
الهي، شب تاريك باطنم را به اشراق جمالت منور فرما، براي قلبم روزي معنوي مقرر فرما، از خشنوديت خبر فرما، وجودم را براي همگان با اثر فرما.
الهي، حياتم را پر ثمر فرما بر اين افتاده نظر فرما،احوالم خوشتر فرما.
الهي، عبادتم را بهتر فرما نيتم را برتر فرما، دلم را چون قمر منور فرما، اين بنده ات را منبع خير و بي شر فرما، چراغ وجودم در انبور عرفان و كرامت روشن فرما ، فراقم را به وصال مبدل فرما.
الهي، به اين گداي درگاهت از خزانه رحمتت صدقه اي مرحمت فرما اي مبدا ، اي رحمت بي انتها، اي حقيقت بقا، اي همه موجودات عظمت در فنا.

الهي، با یاد تو شادم و بدون یاد تو هیچ و پوچی ندارم با تو همه کس هستم و بی تو هیچ کس.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:54 توسط سالار |

شهاب - بت پرست

احسان خواجه اميری - خيال

مهراج محمدی - گل يا پوچ

عليرضا افتخاری - گل محمدی

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:10 توسط سالار |

عليرضا افتخاری - این کيست

حامی - حامی

فريدون - وقتی بارون میزنه

ساسان و سامان - پشيمون برميگردی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 12:0 توسط سالار |

عزیز هم قسم مگر            كه مرگ من تو را دگر            ز قلب من جدا كند

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من بودی من رسيده بودم رو به آخر تو اومدی و شروع من شدی. شب رو از قصه جدا کردی و چکه کردی رو باور من, خط کشيدی رو جای پای گريه های هر شب من. اسمت رو بخشيدی به لبهام, بی تو خالی بود نفسهام, قد کشيدی تو باور من, زير سايه بون دستهام. ای خواب سبز رازقی, تو عشق هميشگيم, من خسته بودم از تلخی شب تو شدی طلوع زندگيم . من پر از حرف سکوت بودم, خالی و رو به سقوط بودم, حالا بدون آبی عشقت تشنه و مثل کوير لوتم.

 خال لبت ای دوست گرفتارم کرد            چشم بيمار تو بيمارم کرد

تو چشمات يه حادثه ست که از ستاره سر تره, نجابتی تو چشماته که آبرومو میخره. خاطره ها همه مال خودم و تمام شعرهای عاشقانم همه مال تو, اگه تو بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو. واسه چشمات پر شعرهای عاشقانم تو دليل بودنمی. هرنفس هم نفس تو بودن مثل يک گنج, نازکم همه جا از تو گفتم و نوشتم, گلستان من ترانه های عاشقانه ای تو, مثل تنهای يک عاشق پر از لحظهای عاشقانه ای تو. منو بردی به شهر عشق تمام گلايه ها رو خط زدی, عزيزم آرزوی آخری تو, اگر پر مصيبتی تمام غمهاتو هديه کن به من همه شادی ها مال تو. يه نيمه جون زخمی بودم اومدی و بهم نفس دادی, نفس توی, هوا توی, مالک صدام توی.  

اي جان من تو . جانان من تو            در مذهب عشق ايمان من تو

ای سزاوار محبت, ای تو خوب بی نهايت, ای که همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت. به خدا دوست داشتن تو هم عشق و هم عبادت. تو سزاواری که باشی همدم روز ها و شبهام, تا که عشقت رو ببينی تو جونم و تو رگهام, بشنوی دوست دارم رو حتی از هرم نفسهام. قاصد بودن من موج خوشحالی چشماته, وقتی عشقت رو میديدی تو قطره های اشکام. من که از عشق تو گريه کردم شادی رو تجربه کردم, با شبی در حرم عشق تو يک سفر به کعبه کردم. ای که منو بردی تا مرز يک عشق خدای, اومدی و پاره تنم شدی تو که پاک و بی ريايی. اوج فرياد دلم شد عاشقانه به تو دل سپردن در وجود تو شکفتن با تو بودن و با تو مردن.

دلم می خواست ميشد واست            دشت رو چراغونش کنم
ماه رو بزارم تو چشات           ستاره بارونش کنم
داد بزنم خاطرخواتم عاشقتم رو فراونش کنم

يکی از زيباترين لحظهای زندگی اینه که صبح وقتی میای سوار ماشينت بشی که بری سر کلاس اولين چيزی که متوجه میشی بوی خوش يار که توی ماشينت پيچيده و سر صبح مستت میکنه. مست عشق.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 23:23 توسط سالار |

معين - پروردگار

برم قربون اوووون ، پروردگاریییی
که عاشق کرده ما را از قراری
بيا عاشق بيا ، دنیا بسازيم
بيا اون باوفا چون ما بسازيم

تو خورشيد و بيار و چشمه ها رو
منم اون کوله بار قصه ها رو
هواش از تو نگاهش از تو خوبه
حلال روی ماهش از تو خوبه
حلال روی ماهش از تو خوبه
دلش با تو ، وفاش با تو ، مرام با خداش با تو
محبت کردنش با من ، به خاک افتادنش با من
چراغش را تو روشن کن ، لباسش را تو بر تن کن
اذون مغربش با من ، طلوع مشرقش با من

برم قربون اون ، پروردگاریییی
که عاشق کرده ما را از قراری
بيا عاشق بيا ، دنیا بسازيم
بيا اون باوفا چون ما بسازيم

يکی بود و نبود قصه هاش با من
دل تنگ غروب و غصه هاش با من
طلا و خوشه های گندمش با تو
خداوندا رضای مردمش با تو

يکی بود و نبود قصه هاش با من
دل تنگ غروب و غصه هاش با من
طلا و خوشه های گندمش با تو
خداوندا رضای مردمش با تو

دلش با تو ، وفاش با تو ، مرام با خداش با تو
محبت کردنش با من ، به خاک افتادنش با من
چراغش را تو روشن کن ، لباسش را تو بر تن کن
اذون مغربش با من ، طلوع مشرقش با من

برم قربون اوووون ، پروردگارییییی
که عاشق کرده ما را از قراری
بيا عاشق بيا ، دنیا بسازیییيم
بيا اون باوفا چون ما بسازيم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:4 توسط سالار |

رامون - دوستت دارم

اگه تنها و غریبم سرگردون و عاشق
اگه خاموش بی صدام توی تلخی دقایق
اگه آخرین مسافر توی یک غبار جاده
اگه آخرین گلبرگ واسه گل شقایق

در وجودم عشق تو هنوز نمرده
واسه تو یار عزیزم دل سپرده
تو قشنگترین کلام یک ترانه
با نگاهی دلبرو چه عاشقانه
با نگاهی دلبرو چه عاشقانه

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی

نگاه تو برای من یه آسمون پر از ستارست
به کی بگم که عشق تو برام تولدی دوبارست

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی
هی هی هی

تنها بهونه ام تو هستی برای زندگی
آره من یه عاشقم یه عاشق همیشگی
هر چی که دارم به پای تو یار یدونم
آره من یه عاشقم یه عاشق دیوونم
آره همون یه عاشقم یه عاشق دیوونم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

اگه تنها و غریبم سرگردون و عاشق
اگه خاموش بی صدام توی تلخی دقایق
اگه آخرین مسافر توی یک غبار جاده
اگه آخرین گلبرگ واسه گل شقایق

در وجودم عشق تو هنوز نمرده
واسه تو یار عزیزم دل سپرده
تو قشنگترین کلام یک ترانه
با نگاهی دلبرو چه عاشقانه
با نگاهی دلبرو چه عاشقانه

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

دوستت دارم دوستت دارم
به دام عشق تو گرفتارم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:57 توسط سالار |

هاتف - همون آش و همون کاسه

همون آش و همون کاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
همون آش و همون کاسه
یه کاسه یست زیر نیم کاسه
جوون تو شهر آس و پاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
خلق دچار احساسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
از این به اصطلاح دستگاه بماچیزی نمیماسه
تموم مملکت پر از رشوه خوار نسناسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
اینم از بخت و اقبال ماست درجازدن شانسه
واسه یه سقف ناقابل مگه گیرت میآد ماسه
این صاحبان بیت المال سرباز خشتشون آزه
برات هی زیرورو میکشن یه کاسه ست زیر نیم کاسه

شام تموم کارمندا نون خشک و تیلیت ماسته
بایه کار خرجی در نمیآد معام شبا عکاسه
بهت میخوای که بند نکنن باید ردشی آسه آسه
هرچی چرند پرند میشنوی تظاهرکنی که راسته
یکی رذل و نابکار هفت خط روزگار
یکی اسکناس بدیش...میشه عبدوجیره خوار
بعضی حرفه شون شده نه یه کار هزارتاکار
شب میشن معرکه گیر صبحها روزنامه نگار
همون آش و همون کاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
باغبون شهرداری دیگه مارو نمیشناسه
پشت پرده لابد یکی باز ابرقدرتو میلاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
یه کاسه ست زیر نیم کاسه
ببین جوون معتاده...گوشه خیابون افتاده
آخه همین جوون طفلکی...به شخص شما رای داده
زدین به طبل بی عاری...ایام گرفتاری
همش حرص مقام میزنین...همش حرفای تکراری
ماهم این ور سماق میمکیم
بعضی بفهمی نفهمی کلکیم
بیرون گود نشستیم آقا
حقیقتا که بانمکیم
گرفتار یه مشت قسط و اعضای حزب بادبادکیم
سرمایه دارسازی شده بورژو بازی...بازی
هاج می مونی...واج می مونی
یهویی هاج و واج می مونی
باج میگیرن...برج میسازن
مگه اینارو نمیدونی...
امضا میکنه اسم عموشو
پاره میکنه برات گلوشو
ملیون ملیون از کجا میآرن...
شما پیداکن پرتقال فروشو...
ملیون ملیون از کجا میآرن..
شما پیداکن پرتقال فروشو
شما پیدا کن پرتقال فروشو
شماپیداکن پرتقال فروشو
شما پیدا کن پرتقال فروشو
آ...آ...آ...آ...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:55 توسط سالار |

سپيده - شب

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:52 توسط سالار |

عطا - ناف تهرون

ميخوام برم به ايرون برم تو ناف تهرون
بالاي پيچ شمرون بالاي پيچ شمرون
ميخوام برم به دربند
اونجا كه خونه ام اونجاست
زنده ومردم اونجاست
زنده ومردم اونجاست

بگم به اون برادرا وخواهرم
بگم به اون خاك عزيز مادرم
عاشق ومرده ات اينجاست
عاشق ومرده ات اينجاست
عاشق ومرده ات اينجاست
عاشق ومرده ات اينجاست
ميخوام برم توپخونه پارك شهر وزورخونه
بين تموم مردم بگم فدايتون منم عاشق بي نشون منم عاشق بي نشون منم عاشق بي نشون منم

ميخوام برم زيارت به مشهد مقدس
بگم به شاه شاهان شاه تموم ايران
كه من فدايي من عاشق وخاكي ام من
كه من فدايي من عاشق وخاكي ام من
ميخوام برم به ايرون برم تو ناف تهرون
بالاي پيچ شمرون بالاي پيچ شمرون

ميخوام برم مازندران به گيلان برم
تو دشت گرگان بگم شمالي ام من ساده وخاكي ام من
ميخوام برم به شيراز به اهوازبرم تو ناف اصفهون زاينده رود
وچهل ستون بگم خداي چهل ستون ما رو به مقصد
برسون مارو به مقصد برسون آ
هاي آهاي شماليها آهاي آهاي جنوبيها كرد
رشيد وباوفا زابليها همدوني ها همه ايرونيها

فرهاد بيستون منم عاشق بي نشون منم
فرهاد بيستون منم عاشق بي نشون منم
عاشق بي نشون منم عاشق بي نشون منم ...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:49 توسط سالار |

در خانه ی قلبت را باز کن
تا نماند پشت دری بسته محبت
ناامیدانه به این عشق سلام مکن
غریبانه به این خوشبختی منگر
که جغد سیاه بخت شوم مدتهاست که از بام خانه ات پریده

و آنچه بر جای مانده است
پرستوی خبر چینه عاشقیست که خبر میآورد از آسمانی آبی و صاف
آسمانی منتظره پرواز پرنده ایست تا او را ببرد ببرد به سرزمینه گرم خیال

به سرزمینی با پنجره های گشوده به آبادی
به شاخسارانه سبز زیتون و خو شه های زرد گندم
و موهای طلایی خورشید به طراوت که از دستهای شبنم می چکد
و تازگی بر نوک کوهی نشسته است
و خون سرخ شقایق که در رگها جاریست
در رگهای دخترانه ساده دله عاشق
و بادی که نرمو بی وسوسه میوزد
و ریشهای سبز بلند
و کوچه های باریکو بی انتها
و خانه هایی پر از آیینه های امید
و طاقچه هایی که بر آنها نشسته است
کتابی پیچیده در مخمل سبز ایمان
وتهول یقین و رویشی نو و بینشی تازه

آسمانی منتظره پرواز پرنده ایست تا او را ببرد ببرد به سرزمینه گرم خیال
به راهی تازه راهی که نه پر از سایه های ترس است
نه خالی از احساس اهمیت
راهی که منتطره پایست
تا در آن قدم بر دارد
و منتظره شهامتیست که او را طی کند
قدم جلو بگذار ای ساییه گم شده در تیرگیها
قدم جلو بگذار و دره خانه قلبت را باز کن تا نماند پشته دری بسته محبت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:0 توسط سالار |

مسعود فردمنش - کفترا

هنوز از سقفه دلم، داره بارون می چکه
هنوز از سقفه دلم، داره بارون می چکه

واثه دریای غمم خیلی، قلبم کوچیکه
واثه دریای غمم خیلی، قلبم کوچیکه


همجا سبزو من، چرا خاکستریم
تو کتابم ولی حیف، صفحهٌ آخریم
کفترا رفتنو من، کفتر یریریم
به همین دلم خوشه، که تو ناباوریم
همه جا سبزو من، چرا خاکستریم
تو کتابم ولی حیف، صفحهٌ آخریم
کفترا رفتنو من، کفتر یریریم
به همین دلم خوشه، که تو ناباوریم


همه جا بهاریه، چرا من خزونیم
همه با قصه ها قهرن چرا من جون جونیم


هنوز از زخمه دلم، داره بارون می چکه
هنوز از سقفه دلم، داره بارون می چکه

واثه دریای غمم خیلی، قلبم کوچیکه
واثه دریای غمم خیلی، قلبم کوچیکه

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 21:44 توسط سالار |

معين - ترمه و اطلس

ترمه و اطلس بيارين تا بپوشونم تنت
سينه ريزي از جواهر بنذازم به گردنت
نکنه دست رقيبون برسه به دامنت
نکنه خونم بيفته عاقبت بر گردنت

اي بلا . بالا بلا .قربون اون نگاهت
قربون راه رفتنت . قربون خاک راهث
من روزي هزار دفه به پاي تو مي ميرم
با يه بوسه ي تو باز دوباره جون مي گيرم
با يه بوسه ي تو باز دوباره جون مي گيرم

ترمه و اطلس بيارين تا بپوشونم تنت
سينه ريزي از جواهر بنذازم به گردنت
نکنه دست رقيبون برسه به دامنت
نکنه خونم بيفته عاقبت بر گردنت


اي بلا . بالا بلا .قربون اون نگاهت
قربون راه رفتنت . قربون خاک راهث
من روزي هزار دفه به پاي تو مي ميرم
با يه بوسه ي تو باز دوباره جون مي گيرم
با يه بوسه ي تو باز دوباره جون مي گيرم


ترمه و اطلس بيارين تا بپوشونم تنت
سينه ريزي از جواهر بنذازم به گردنت
نکنه دست رقيبون برسه به دامنت
نکنه خونم بيفته عاقبت بر گردنت


ترمه و اطلس بيارين تا بپوشونم تنت
سينه ريزي از جواهر بنذازم به گردنت
نکنه دست رقيبون برسه به دامنت
نکنه خونم بيفته عاقبت بر گردنت


ترمه و اطلس بيارين تا بپوشونم تنت
سينه ريزي از جواهر بنذازم به گردنت
نکنه دست رقيبون برسه به دامنت
نکنه خونم بيفته عاقبت بر گردنت

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 21:44 توسط سالار |

عليرضا افتخاری - هوای تو

آهنگ جديدی از آلبوم جديد استاد عليرضا افتخاری.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 21:30 توسط سالار |

گروه هفتم - ستاره

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 21:29 توسط سالار |

امير قلی - G2

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 21:24 توسط سالار |

فرزاد فرزین - به تو مدیونم همیشه

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 20:27 توسط سالار |

سالروز ولادت اولين ستاره درخشان آسمان امامت و ولايت, مولای متقيان, قهرمان هميشه پيروز اسلام, يگانه الگوی مردانگی و شجاعت, خانه زاد بيت المعمور, شهيد سجاده سحرگاه, امير مومنان, برادر آسمانی پيامبر و ولی خدا امام علی ابن ابی طالب (ع) بر تمامی مسلمانان و عاشقانش مبارک باد.

 

از ذکر علی مدد گرفتیم آن چیز که می شود گرفتیم
                      در بوتۀ آزمایش عشق از نمرۀ بیست صد گرفتیم
محکوم به حبس عشق گشتیم حکم ازلی ابد گرفتیم
                     دیدیم که رایت علی سبز معجون هدایت علی سبز
در چمبر آسمان آبی خورشید ولایت علی سبز
                     از بادۀ حق سیاه مستیم اما ز حمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد فرهاد حکایت علی سبز
                     دستار شهادت علی سرخ لبخند رضایت علی سبز
بر نامۀ ما سیاه رویان امضای عنایت علی سبز

سخنانی از امام علی ع

- سخنان شما سنگهای سخت را نرم میکند.
- دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تير اندازی است که کمان او زه ندارد.
- تاجهای تفاخر را فرو نهيد.
- کسی که بر مرکب شيکبای سوار شود به پيروزی نهايی دست میيابد.
- چه زشت است کوچکی به هنگام نياز و سرکسی به هنگام بی نيازی.
- حاجت محتاج را به تاخير نينداز زيرا نميدانی از اینکه فردا برايه تو چه پيش خواهد آمد.
- حق سنگين است اما گوارا, باطل سبک است اما در کام چون سنگی خارا.
- دوست مومن عقل است ياورش علم, پدرش مدارا و برادرش نرمش.
- حق بگويد تا به حق معروف شويد و حق را به کار ببنديد تا از اهل حق باشيد.
- آنچه را نمیدانی مگو بلکه هر انچه را که میدانی نيز اظهار مکن.
- پيش از این که نسبت به کاری تصميم بگيری مشورت کن و قبل از این که وارد عمل شوی فکر کن.
- عاقلترين مردم کسی است که عواقب کار را بيشتر بنگرد.
- بزرگترين نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.
- برای مردم آن را بخواه که برای خود میخواهی و با ديگران طوری رفتار کن که مايلی درباره ات آنچنان کنند.
- نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شيرين که انسان شرف خود را به آن بفروشد.
- تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن.
- کسی که از دیدگاهها و آرا گوناگون بهره ببرد، موارد خطا و اشتباه را می شناسد
- راه راست را پیشه خود ساز، زیرا بزرگواری را به تو ارزانی داشته و از سرزنش دیگران باز می دارد.
- در زمان فتنه به هنگام بچه شتری باش که نه بتوانن شيرش را بدوشند و نه بتوانند از او سواری گيرند.
- طريقه زندگی به گونه ای پيشه کنيد که اگر از دنيا رفتيد مردم برايتان گريه کنند و اگر زنده بوديد اشتياق به همراه بودن با شما داشته باشند.
- اگر مريض شديد آشفته و پريشان نشويد سعی کنيد تا جای که ممکن است اميدوار باشيد.

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:1 توسط سالار |

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام که: تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.                                 آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که:
کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم .

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:56 توسط سالار |

 

فرمان فتحعليان - بابا حيدر

من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من مست مستم بابا حیدر
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ و می و ضربت و نی ساز کنید
دمی از مدح علی را همه آغاز کنید
مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید
مدح شه را به لب لعل گوهر باز کنید
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
مطربا چنگ بزن و دف بزن و تار بزن
بر جهان تار از آن یار وفادار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
دمی از مدح علی حیدر کرار بزن
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
یعنی آن روز که حق بود و دگر هیچ نبود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
در پس پرده ی معبود علی بود به سجود
من مست مستم بابا حیدر مدد
من مست مستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد
من حق پرستم بابا حیدر مدد

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:31 توسط سالار |

 

شهره - آينه

من توبه کردم از عشق
که رفته برنگردم
بي تو به جون رسيدم
از توبه توبه کردم
دلي که شد اسيرت
از تو جدا نمي شه
کسي که شد گرفتار
ديگه رها نمي شه
حال پريشون منو
از سر زلفام بپرس
نگاهتو آئينه کن
از دو تا چشمام بپرس
تو راه و رسم عشقو
دل بردن و مي دوني
کاشکي يادت مي دادن
يه ذره مهربوني
چشمهاي عاشق من
آئينه قلب منه
نذار که آئينه عشق
تو دست تو بشکنه
من توبه کردم از عشق
که رفته برنگردم
بي تو به جون رسيدم
از توبه توبه کردم
دلي که شد اسيرت
از تو جدا نمي شه
کسي که شد گرفتار
ديگه رها نمي شه

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:28 توسط سالار |

 

ابی - گريز

به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:26 توسط سالار |

 از پس پرده نگاه کن....مثل شطرنج زمونه.....هرکسی مثل يک مهره ....توی این بازی میمونه
يکی مثل ما پياده....يکی صد ساله سواره
يه نفر خونه به دوشه يکی دو تا قلعه داره
يک طرف همه سياهو....يک طرف همه سپيدن
رو به روی هم يه عمره مارو دارن بازی میدن
اونهای که اول بازی....توی خونه تو و من.....پيشه پای اسب دشمن...مهره ها رو سر بريدن....
ببين امروزم تو بازی همشون شاه و وزيرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگيرن

شعر بسيار زيبای که يکی از دوستان از طريق ايميل برای من فرستاد امشب. شعری که سراسر معنی و پر از حرفه. چند روز پيش بايد يک مقاله مانند برای يکی از کلاس ها مینوشتيم که راجع به معنی پشت پنهان بود. يا راحتر بشه گفت که معنی که پشت معنی های ديگه پنهانه. میشه راجع به این شعر يک کتاب نوشت بجای يک مقاله. خدا رو شکر هنوز شاعر های هستن تو دنيا آثاری خلق کنند که ماندگار بشه.

 استخدام شدم. استخدام رسمی. البته هنوز حقوق نميدن ولی گفتن يکی دو ماه اگه کارم همينطوری خوب باشه شروع میکنن حقوق دادن. تا ديروز مشاور امور مالی بودم. چند روز پيش يکی اومد رسما استخدامم کرد برای مشاورت در امور احساسی. من هم قبول کردم. نميدونم چه معجزه ای هم شد که اولين نصيحت و مشاورت من نتيجه کاملا مثبت داده. به خودم اميدوار شدم. اصلا به خودم مغروز شدم. کلی تشويق هم شدم توی وبلاگ کسی که استخدامم کرده. باور نداريد خودتون بريد بخوانيد.

حالا انگار آمپر اعتماد به نفس من کم بالا بود يه اتفاقی هم افتاد که این عقربش دو دور چرخيد فکر کنم. کسی رو میشناسم که قبلا تو تيم ملی جودو ایران بوده. چند شب پيش که خونشون بودم همينطوری شوخی شوخی باهم شروع کرديم کشتی گرفتن. برام جالب بود که من کم نياوردم در مقابل این جوانی که الان هم داره مربيگری جودو میکنه. يعنی دو روز ديگه همينطور پيش بره يک نوشابه زرد برای خودم باز میکنم.

تا حالا برق سه فاز گرفتتون؟ برق ۲۲۰ ولت چی؟ برق ۱۱۰ ولت چی؟ تا حالا شده اتفاقی بيوفته که به طور کاملا زيبای شک بشيد؟ دوست داريد امتحان کنيد؟ به يکی از اعضای خانواده بگيد که يک دفعه وقتی هواستون نيست يک سطل آب بريزن روتون. تقريبا اون موقع میشه گفت تجربه کرديد. يا میتونيد مثل من وقتی با يکی از دوستانتون بيرون هستيد تو يک روز بارانی وقتی که باران تموم شد مون روف يا همون شيشه روی سقف ماشينتون رو باز کنيد و يک ترمز کنيد. قشنگ هم خودتون شک میشيد هم دوستتون که بغل دستتون نشسته. البته بعد اینکه کاملا خيس شديد. البته يک چيزی غريب به ۴۵ دقيقه هم میخنديد.

معمولا برنامه گذارهای حرفه ای وقتی برنامه ای میزارن از اون ابتدا شروع میکنن با برنامه های کوچکتر تا به برنامه اصلی میرسن. منم تقريبا از همين حربه استفاده کردم. از اتفاقات جالب کوچيک کوچيکی که این چند وقت اخير اتفاق افتاد نوشتم. حالا رسيدم به اون اصليه. اتفاق جالبی که نتنها جز يکی از جالبترين و قشنگترين اتفاقاتی بود که طی هفته اخير افتاده بلکه يکی از زيباترين اتفاقاتی بود که طی طول عمرم افتاده بود. انقدر این اتفاق زيبا و شيرين و دوست داشتنی و انقدر عملی که صورت گرفت قشنگ و با ارزش بود که واقعا کلمات نميتونه توصيفش کنه. همونطور که من اون لحظه انقدر غافلگير شده بودم که واقعا عاجز بودم از بيان احساسم و همينطور ناتوان بودم از پيدا کردن کلماتی که در جواب این کار قشنگ بگم. اون روز صبح شايد فکر هرچيزی از سرم گذشت الی اون چيزی که اتفاق افتاد. واقعا چقدر زيبا و دوست داشتنی بود. میخوام همينجا از کسی که خالق اون روز قشنگ و اون کار قشنگ و اون احساس قشنگ بود باز هم تشکر کنم و بگم مرسی و اینکه کارش برام خيلی ارزش داشت و تا روزی که نفس میکشم هيچوقت و هيچوقت يادم نميره. نه اون کار زيبا از خاطرم پاک یشه و نه اون روز قشنگ. مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:44 توسط سالار |

اميد - پيروزی

آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

نه گلایه نه شکایت
نه یک بغض بی نهایت
یک شروعی تازه دارم
یک ترانه یک حکایت
صاف و ساده
پاک و معصوم
عشق و تو چشات میدیدم
واسه به تو رسیدن
دیگه هیچ غمی ندیدم

آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهدو پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

میخوام حالا پرش کنم
سفر به شهر عشق کنم
فرمانده باشم تو خوشی
زندگیم و بهشت کنم
آره فرداها قشنگه
دل واسه فردا خیلی تنگه
دل دیگه قهرمان شد
با غصه ها بجنگه
آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهدو پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:28 توسط سالار |